
امشب دلم ی چیزی کم داره
اشکه چشام هرلحظه میباره
امشب چرا ماهم نتابیده
یکی انگار مهتاب ودزدیده
امشب ی بغضی توگلوم گیره
فکرودلم خسته ودرگیره
امشب دلم داغونه داغونه
تو هر نگاهم حس بارونه
امشب غرورم روشکستی تو
درهای امیدم روبستی تو
امشب از هرچی عشق بیزارم
مردم ولی انگار بیدارم
امشب فقط بارون و دوس دارم
می خوام اونم ببینه می بارم
امشب دله من مثل سابق نیس
ی کاری کردی دیگه عاشق نیس
با احترام. امید روزرخ
برچسب:
نویسنده: ابوالفضل رستگار