
اگر دوربود . ولی دلش بامردم
باحرفاش . مردمو آگاه میکرد
با ی . تدبیر ناب آسمانی
تودلهارو پراز نور امید کرد
بپا خیزید . ک دشمن شده طوفان
ب ایستید . با مشت هایی گره کرده
نترسید . پاسدار این وطن باشید
ک دشمن . ایرانو . ب تاراج برده
باحرفاش همه دنیارو تکون داد
دلش آرامش مردمو می خواست
نه از جنگ گفت . نه ظلمت . نه ستیزی
ک ایستادگی مال همین روزاست
با ی فرمان آسمانی ناب
همه آماده ایم بیخوابو بی تاب
ب یک دل . همه فریادی چو آفتاب
بگو . مرگ بر شاه .مرگ بر شاه .مرگ. بر . شاه
شعار همه ی پیرو جوونها
نوشتن رو درو دیوار شهرها
ب یک صدا . چ روز بودو چ شبها
بگو . مرگ بر شاه . مرگ بر شاه . مرگ .بر . شاه
زمستون بودو گرمیه نفسهاش
همه جارو پر از عطر بهار کرد
کشید دست نوازش روسر ما
همه دنیاشو با عشق هدیه میکرد
کوتاه شد دست تاریکی از این شهر
نشست خورشید . تابید توزمستون
شکوفه زد . درختایی که خشک بود
اومد عطر بهار با ناز بارون
اومد بااون کلام آسمونیش
شد آرامش . واسه دلهای پردرد
آخر ی کاری کرد . بااقتدارش
زمستونو . بافصلی نو عوض کرد.
با احترام امید روزرخ
برچسب:
نویسنده: ابوالفضل رستگار