
یه دریایی تو چشماته
منو غرق خودش کرده
یه لحظه دور میشی از من
دلتنگی جاتو پر کرده
یه قناسه توچشماته
که تیرش قلبمو کشته
یه جذابیتی داره
که عشقو تودلم کاشته
تموم ثانیه هامو
فقط فکرتوپرکرده
مث خون تویه رگهامی
دلمو تسخیر کرده
اگه تورو نمی دیدم
نبود این شبو روزمن
چیکار کردی تو باچشمات
شده این حالوروزمن
چشمات مغرور امامن
من این غرورو دوس دارم
شدی تموم حس من
من این احساسو دوس دارم
بده دستور بااون چشمات
که حکمش تویه دستاته
بزن تیرخلاصی رو
نفسهام تویه دستاته .
برچسب:
نویسنده: ابوالفضل رستگار