می گذشت پیر خرابات از گلستانی
بدید بر گل سرخ سه قطره
پیر سوال کرد بگویید بدانم
چرا با هم جدال میکنید ؟
بگفتند ما سه قطره ایم هر سه عاشق
اما هر یک بحر جایی آمده اییم
پرسیدند ای پیر خرابات
بگو از ما کدامین قطره برترین است
بیا و داوری کن بر ما سه قطره
پیر خرابات سوال کرد
بگو تو تا بدانم تا که هستی از کدامین قطره هایی؟
قطره ایی جلو آمد گفت
منم من قطره ای از چشمه های جوشان
منم من آمدم از دل این کوه
روانم به سوی رود هایی بس خروشان
گذر کردم به سوی هر کوه ودشت
تا که به دریا رسیدم
خورشید مرا بخار کرد به آسمان رفتم
ابر گشتم شدم باران
برای این زمین شدم نشاط کوه و دشت
شدم زیبایی زمین
منم قطره
منم من دختره باران
حال نوبت توست ای قطره پیش آی وبگو کیستی
واز کدامین قطره هایی؟
منم من قطره ای از قطره های پاک جنگل
منم که میشویم صورت نازگل سرخ را
منم با نسیمه هر باد غلطانم به روی هر گل و سبزه
پروانه صورتش را با من میشوید کفش دوزک تشنگیش با من برطرف می شود
منم که عاشقانه دوست دارم
تمام سبزه ها را
منم شبنم دختره جنگل
بگو حال تو کستی تا بدانم از کدامین شهر قطره های عاشق آمدی؟
منم من قطره ایی از اوج غمها
منم من آمدم از عمق دلها
قطره ام نه هر قطره منم من آمدم از شهر دلها
من از چشم یتیمی افتاده ام که در تنهایی خویش ذکر لبش یاد خدا بود
تنهایی او را خسته کرده بود ولی نمی خواست کسی اشکهایش را ببیند به جنگل آمد تا اشکهایش را فقط خدا ببیند من از چشمان آن یتیم افتاده ام که غصه هایش بسیار بود دلش دلتنگ نوازش
منم من آمدم از شهر غمها
چنان خندیدن آن دو قطره که پیر خرابات چنین گفت
به خود آیید خود ستایی نکنید
که این قطره از هر قطره ایی بالا تر است چون که او آمده از شهر نورازشهر قلب های عاشق
پیر خرابات آن قطره را بوسیدوعاشقانه باخود برد
برچسب: نام مجموعه شعر سهراب سپهری,نام مجموعه شعری سهراب سپهری,نام شعر های سهراب سپهری,نام کتابهای شعر سهراب سپهری,نام کتاب شعر سهراب سپهری,نام دیوان شعر مهدی سهیلی,
نویسنده: ابوالفضل رستگار